تاريخ : شنبه چهارم آذر 1391 | 23:2 | نویسنده : سلیمانی |
یادش بخیر اون قدیما...

 

هر چند کلیپ خیلی ساده و ناشیانه ای هستش؛ اما خاطراتو زنده میکنه...



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 20:24 | نویسنده : محمدی |

 

ترجمه: متهم است … زنده یا مرده، احتیاط کنید بسیار خطرناک است.

برای دیدن کاریکاتورا به ادامه ی مطلب برید.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 13:59 | نویسنده : محمدی |

پناه میبرم به خدا

از عیبی که امروز در خود میبینم

و دیروز دیگران را

به خاطر همان عیب ملامت میکردم...

قلبم را حراج کردم

همانند کسی که کنار جاده

دستش را بالا برده و تکان میدهد

ظرف خالی بنزینش را

قلبم را گرفته ام در دست...

هر طور میخواهی قضاوت کن

اما؛

سکوت و صبوری مرا

به پای ضعف و سادگیم مگذار...

به خدا قسم

دلم به چیزهایی پایی بند است

که خیلی ها وفایشان قد نمیدهد...

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 1:50 | نویسنده : محمدی |

سالن سمینار ابوریحان سازمان پژوهش های ایران

ی گوشه از محوطه سازمان

رستوران سازمان= سلف

 

ما برای گرایش اصلاح نژاد تا الان دو نفر بودیم 2نفر دیگه م استعداد درخشان بهمون اضافه شد. جاتون خالی جای خوبیه...



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 15:39 | نویسنده : سلیمانی |

چرا همیشه بدی‌ها و زشتی‌ها نشون داده میشه؟؟
یه بارم یه حرکت قشنگ نمایش داده بشه

 

 

این مادر خلاق از خط خطى هاى بچه اش نقاشی کامل کشیده 

 

 

خاطره نوشته: تشکر میکنم از خودم و همسرم که با کمک هم، تونستیم سفره عقدمونو خودمون درست کنیم. و با اینکار هم هزینه کمتر شد و هم کلی خاطره خوب برامون موند از مراحل چیدمان و گل آراییش.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 13:11 | نویسنده : سلیمانی |

سلام

روزگارتون خوش

خب نتایج نهایی هم اعلام شد همگی هم بسیار خوشحالیم

پس تبریک به:

لیلا طاهرآبادی و پوریا مرادی و آرزو کارخانه برای دانشگاه رازی(قرارداد بستین با زکریا)

محسن رجبی برای رامین اهواز

سارا محمدی برای دانشگاه شیراز

پرستو شکری برای تغذیه ابوریحان/تهران(چه دقیق میدونستم شخصن باز کردم کارنامشو. نصف شب بهش پیام دادم نتایج اومد طفلی بیدار بود)

اسماعیل محمدی برای؟؟؟؟؟؟؟(مسلمن قبول شدن ولی هنوز بنده بی اطلاعم)

آرزو رو میدونم گرایشش اصلاح ولی بقیه رو بچه ها گفتن فقط قبولیشون رو، همینجا آرزوی موفقیت برا همه دارم خوشحال شدم از خوشحالیتون

راستی خودمم که میدونید؟؟؟

 

 



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 0:23 | نویسنده : سلیمانی |
سلام همراهان همیشگی اول خبر سلامتی و اینکه درسته دیارم نبود ولی بقول صدیقه نفوتیدم هنوز...

دوم تبریک و تبریک به صدیقه امینی عزیز برای ازدواجشون. امیدوارم همیشه خوشبخت باشی. (معذرت که دیر  پیام تبریک رو میذارم)



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 1:55 | نویسنده : سلیمانی |


قابل توجه دانشجویان:

راننده تاکسی ازم پرسید دانشجویی؟ گفتم بله. گفت: زنگ میزنی خونه حتما با پدرت هم حرف بزن. پسرم هر موقع زنگ میزنه فقط با مادرش حرف میزنه. دلم براش تنگ شده 

 



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 13:51 | نویسنده : سلیمانی |
سلام به همگي:

 شايد اين آخرين پستي باشه كه ميذارم. اما اميدوارم كه اينطور نباشه...

بر خلاف ميلم شدم سرباز؛ فقط بخاطر اينكه غيبت نخورم و مشكلي براي ارشدم پيش نياد. چند روزيه كه اومدم مرخصيه پايان دوره و تا چند ساعت ديگه ميرم؛ ميرم جايي كه احساس خطر ميشه از اونجا؛ بخاطر ناآرامي هاي عراق...

سربازه ديگه؛ به قول فرمانده مون ديوار سرباز از هر ديواري كوتاه تره...

خونواده ي سربازا دنبال بچه هاشون نميدونيد چه گريه و زاريي كردن؛ يكي ندونه ميگه اينا دارن ميرن قلب رقه و موصل و رماديه...

يه جيز با ارزشي رو توي اين مدت ياد گرفتم. دوس دارم براي شمام بگم:

بخدا اين دنيا ارزش اينو نداره كه كسي رو از خودمون برنجونيم؛ نه براي يكي دو سال، تو بگو براي يك لحظه؛ لحظه هايي ميرسه كه حسرت ثانيه هايي رو ميخوريم كه ميتونستيم به قول رسول الله صل الله عليه و سلم با يه لبخند بر روي برادرمون صدقه بديم اما افسوس...

بگذريم براي خدا؛ من ميگم از كسايي كه ازمون متنفرن؛ اما ما لبخند رو بهشون هديه بديم. ديگه چه برسه به دوست و آشنا...

توي اين مدت خودمو مجبور كرده بودم كه هميشه يه لبخند كوچولويي روي لبهام باشه. تا اين كه چند روز پيش يكي از هم دوره اي هام منو گرفت و گفت: نشد يه بار تورو ببينمو نخندي...

سر همين موضوع آخرين باري كه رفتيم ميدان تير براي تير اندازي. همه ي بچه ها جمع شده بودن و هم همه ي بزرگي رو به پا كرده بودن. فرمانده فرياد زد: خفه شيد ديگه... آروم آروم همه ساكت شدن جز چند نفر. فرمانده با شدت عصبانيت فرياد ميزد: اون چه عوضييه كه حرف ميزنه؟؟؟

منم طبق معمول لبخند ميزدم.تا اينكه چشمش به من افتاد گفت: يكي بزنه تو سر اين! يكي از دوستا تا جايي كه در توان داشت زد تو سرم! گفتم: چكار كردم مگه؟ با شدت عصبانيت گفت: چرا حرف ميزني؟ گفتم: بخدا اگه يك كلمه حرف زده باشم! گفت: پس چرا دهنت بازه؟( خيلي مسخره بود). يكي از بچه ها گفت: جناب فرمانده اين هميشه اين لبخندو داره؛  بعد همه زدن زير خنده...

اما اي كاش قبل از اينا اينو ميفهميدم. اما الان ديگه شايد دير باشه شايدم نه...

چند روز پيش توي پست " ازدواج خانوم ويسي" يه كامنتي گذاشتم گويا خانوم سليماني از نحوي حرف بنده ناراحت شدن!!!

اميدوارم كه بنده اشتباه برداشت كرده باشم؛ چون من چيز بدي نگفتم. حلال كنيد

تو رو خدا آهاي دوستايي كه كينه ي همو به دل داريد؛ هم ديگه رو حلال كنيد؛ همين كافيه كه خدا داره ما رو نگاه ميكنه

خب بهر حال؛ دوستان خوب. حلال كنيد؛ ان شاءالله كه شروع ارشد دوباره بر ميگردم اما دنياس ديگه؛ خدايي نكرده يهو ديديد يه گلوله ي الكي( بابا پنج علي: الكي ميگه) پيشوني مارو بوسيد. ان شاءالله كه اينطوري نباشه...

تمام اينارو ميگم كه صبريه يخورده دل نرم بشه؛ اما انگار نه انگار

به قول دوستان:

نامم: سرباز * صدايم:ايست* خوراكم:آش* دلم :تنگ* كوله بارم تفنگ* وطنم: آسايشگاه* گناهم: ترك پست* همدمم: سينه خشاب* و تنها كلامم: نبود...

 و آخر كلامم با صبريه اينكه: ميشه هر چيزي رو از اين دنيا از ياد ببرم! اما تو رو هرگز...

  

خداييش دوس داشتم عكس همه ي دوستان رو بذارم اما خودتون ميدونيد كه...



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 2:48 | نویسنده : محمدی |
بچه های سوريه اي هستند كه از شدت سرما وقتی در کارتون می‏خوابند دیگر چشم‏های خود را باز نمی‏کنند ...

 

و درست كنار دست اونا حدود سه چهارم قرن......

آه ه ه ه.........

 

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نصیرا



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 | 23:16 | نویسنده : محمدی |
کف و جیغ و هوراااااااااا

 
 
ژیان گیان؛
 
مبارک باشه ازدواجت. امیدوارم خوشبختی سایه ش از
 
سرتون کم نشه.

پ.ن: ی مدت در تعطیلاتم اینترنتم محدود به گوشی معذرت بهتر از این نتونستم برات پست بذار.


تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 17:57 | نویسنده : سلیمانی |
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو روزي لبلس مهرباني رو بر تن كني و روزي آن را بر زمين بگذاري براي هميشه......
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي فرق بين كيلومتر و سلول رو بدوني...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي به جاي بوي خوش نان؛ خود نان رو هديه بدي...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي به حال عزت ديرين گونه هات رو از درد ناتواني عوض كني به يه مشت سنگ...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ كه پيشاني تو بر روي حرير بود يا موكت...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ حتي اگه تو يه روزي دست رو بر پيشانيي بذاري كه سالهاست يخ زده و بر چشمهايي بكشي كه سالهاست خشكيده...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي محبتت رو به خواهانش هديه بدي...
كسي چيزي نخواههد فهميد؛ اگه تو يه روزي دست آدمهايي رو بگيري كه منتظر دست خدان؛ چشم نواز آدمهايي باشي كه منتظر چشمهايي مهربانن...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو بگذري از خودت براي ديگري...

 

اما مطمئن باش خدا خواهد دانست.
 



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 19:0 | نویسنده : محمدی |
یه روز می خوام برم آموزش پرورش، پول تمام پنج شنبه هایی که رفتم مدرسه رو بگیرم! :|

 

از عجايب زنها اينه كه مجتمع هاي تجاري رو، طبقه به طبقه و مغازه به مغازه ميگردن؛ بعد كه از خريد ميان برن خونه ميگن "اووووه ماشين چقدر دوره" :))

 

بیایید با گفتن عبارت "ناراحت نشیا" در اول جمله هامون، هرچی خواستیم باره طرف کنیم !!!

 

فیلم هندی دیدم یارو طناب انداخت هلیکوپترو گرفت رو هوا بعد هلیکوپتر میخاست بره این نمیزاشت :|

 

مرد اونيه كه با پيژامه و تي شرت وا رفته مخ بزنه!!! وگرنه با پورشه و مازراتي كه حسن كچل هم ميتونه

پسرا بهترین گل دنیا هستند... اما نه... صبر کنید! پرچم کمک داور بالاست! بله آفسایده |:

می دونید مشکل من چیه که تنهام ؟؟ خب هر دختری منو ببینه پیش خودش میگه این به این خوبی و خوشگلی و مهربونی ، با مزه ای مگه میشه با من رفیق شه اصن ؟ این 100 تا دوس دختر داره حتما ! البته اینکه اعتماد به نفسم هم پایینه بی تاثیر نیستا.. :|

اگه توو جام جهانی دژاگه و قوچان نژاد بخوان یک-دو کنن ، گزارشگرای عربی ریست میشن !

زنه اومده هندونه به شرط چاقو بخره از وانتی، یارو چاقو زده میگه خوبه؟ زنه میگه خوبه ازهمین یه سالمشو بدین. یارو یه نگا به زنه کرد یه نگا به چاقو!!!

دختره نمرش نوزده ونیم شده اومده پست گذاشته : سهراب ، قایقت جا دارد ؟ اونوقت من امتحان میدم ، به تنهایی معدل کلاسو دو سه نمره میارم پایین :|

استادم گفت: چرا تو ارزشیابی اساتید بهم 12 دادی؟ بهش گفتم من به شما 12 ندادم شما خودت 12 گرفتی.

ای کسانی که فکر میکنید اگر عکس دختری را لایک کردید ممکن است جرعه ای از دریای عشقش را به شما بدهد !!! ای عزیزان من ، بدانید اگر چنین بود اکنون مرا سونامی برده بود :))



تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 12:42 | نویسنده : سلیمانی |
 


ـچـه کـه بـودم وقـتـی تـو بـغـل بابام می خـوابـیـدم سـعـی می کـردم نـفسمـو بـا نـفـس بـابـام تـنـظیـم کـنـم کــه بـا هـم نـفـس بـکـشیـم . دم و بــازدمـمـون یـکـی بــاشـه …

 

ایـنـطـوری در طـول روز هـمـیـشـه بـا خـودم فـکـر می کـردم هـمـیـن الان کـه مـن نـفـس کـشیـدم بـابـام هـم هـرجــا کـه هـست نـفـس کشیـد
یـک حـس کـودکــانــه خــوبـی بـــود….

 

انیمیشن پدر  
بهترین انیمیشن جشنواره ی صد

 

 


 

 

حجم 3 مگابایت

Download

 


موضوع این روزا رتبه ها کنکور،

خودم 64 شدم

پرستو 74

سارا 119

آرزو رو دقیق نمی دونم ، آقای محمدی م کنکوری بودن ولی انگار به اینجا سر نمیزنن که بدونیم و...

بقیه دوست داشتن می تونن اینجا بگن.

با آرزوی موفقیت


 



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 17:12 | نویسنده : سلیمانی |

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.
اکران فيلم شروع شد،
شروع فيلم، تصویری از سقف يک اتاق بود. دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق...
سه، چهار، پنج........، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد. اغلب حاضران سينما را ترک کردند!
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابيده روى تخت رسید.
زیرنویس: این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید...!!!






تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 10:42 | نویسنده : سلیمانی |
تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 9:47 | نویسنده : سلیمانی |

Photo: ‎در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم... 
مهر تو در ذره ذره ی وجودم رخنه کرده...
 و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی

لذتی که در «کوفت» گفتن مامان هست در «قربونت برم» هیچکس نیست!


پ.ن: امسال که ما مادربزرگمون رو از دست دادیم امروز انگار ی حفره خالی توی تقویم که با هیچی پر نمیشه. بجای اینکه گل و شیرینی بخریم بریم خونه ش و به لطف وجودش دور هم باشیم وبا حرفهاش و قصه هاش قهقهه

بزنیم امروزم همه جمع میشیم ولی دور نبودنش...


زنهاي خوب همانندگلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره چیده شدن، دایمی اند وماندگار،

*روزت مبارک*





تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 11:16 | نویسنده : سلیمانی |
 

چند روز پیش یه جایی نوشته بود که : برای ازادی مرزبانان ایرانی خواهشا به این شماره اس ام اس خالی بزنید ۲۰۰۰۵۹۰!! منم پیامک فرستادم. جواب اومد که : از اینکه از دریافت یارانه خود انصراف داده اید از شما متشکریم :|

به چرک می نشیند

خنده

به نوار زخم بندی اش ار ببندی.

رهایش کن

رهایش کن

اگر چند

قیلوله ی دیو

آشفته می شود.

 

چمن است این

چمن است

با لکه های آتش خون ِ گل

بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر ِ غضب نیست

حتی اگر

دیری ست

تا بهار

بر این مسلَخ

بر نگذشته باشد.

 

تا خنده ی مجروح ات به چرک اندر ننشیند

رهایش کن

چون ما

رهایش کن !


پ.ن۱: شعر انقد آشناست که فک نکنم کسی شاعرش رو نشناخته باشه.

پ.ن۲: آرزو کارخانه موقع درس خوندن به کنکور به اینجا سر میزد حالا نه ینی الان شلوغ تره وقتت؟ در اسرع وقت خبر سلامتیت رو مخابره کن. تشکر

پ.ن۳: اگه من پست میذارم فک نکنید مخاطب نداره من بیکارم یا دیوانه م که باز پست میذارم.نه این خبرا نیست بچه ها گفتن وبلاگ رو با گوشی چک میکنن سخته براشون نظر بنویسن.



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 20:15 | نویسنده : سلیمانی |

من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی ، جهان نسلی از احمقها خواهد داشت. "آلبرت انشتین"



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 22:40 | نویسنده : سلیمانی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.