گاهی، یادی،نگاهی، آهی و...
آدرس سایت ها و مجلات علمی تخصصی مربوط به رشته علوم دامی :


 

World poultry science

The journal of Poultry Science

African journal of biotechnology

Animal feed science and technology

Brazilian journal of poultry science

British poultry science

International journal of poultry science

poultry science

Journal of applied poultry research

Archive of animal nutrition

Journal of animal and veterinary advances

Indian journal of animal science

Italian journal of animal science

journal of animal science

South African Journal of Animal Science

American Journal of Agricultural and Biological Sciences

International Journal of Animal and Veterinary Advances

 

+  شنبه چهارم آذر 1391 23:2  ;سلیمانی  | 

سلام

روزگارتون خوش

خب نتایج نهایی هم اعلام شد همگی هم بسیار خوشحالیم

پس تبریک به:

لیلا طاهرآبادی و پوریا مرادی و آرزو کارخانه برای دانشگاه رازی(قرارداد بستین با زکریا)

محسن رجبی برای رامین اهواز

سارا محمدی برای دانشگاه شیراز

پرستو شکری برای تغذیه ابوریحان/تهران(چه دقیق میدونستم شخصن باز کردم کارنامشو. نصف شب بهش پیام دادم نتایج اومد طفلی بیدار بود)

اسماعیل محمدی برای؟؟؟؟؟؟؟(مسلمن قبول شدن ولی هنوز بنده بی اطلاعم)

آرزو رو میدونم گرایشش اصلاح ولی بقیه رو بچه ها گفتن فقط قبولیشون رو، همینجا آرزوی موفقیت برا همه دارم خوشحال شدم از خوشحالیتون

راستی خودمم که میدونید؟؟؟

 

 

+  چهارشنبه پنجم شهریور 1393 0:23  ;سلیمانی  | 

سلام همراهان همیشگی اول خبر سلامتی و اینکه درسته دیارم نبود ولی بقول صدیقه نفوتیدم هنوز...

دوم تبریک و تبریک به صدیقه امینی عزیز برای ازدواجشون. امیدوارم همیشه خوشبخت باشی. (معذرت که دیر  پیام تبریک رو میذارم)

+  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 1:55  ;سلیمانی  | 


قابل توجه دانشجویان:

راننده تاکسی ازم پرسید دانشجویی؟ گفتم بله. گفت: زنگ میزنی خونه حتما با پدرت هم حرف بزن. پسرم هر موقع زنگ میزنه فقط با مادرش حرف میزنه. دلم براش تنگ شده 

 

+  شنبه چهاردهم تیر 1393 13:51  ;سلیمانی  | 

سلام به همگي:

 شايد اين آخرين پستي باشه كه ميذارم. اما اميدوارم كه اينطور نباشه...

بر خلاف ميلم شدم سرباز؛ فقط بخاطر اينكه غيبت نخورم و مشكلي براي ارشدم پيش نياد. چند روزيه كه اومدم مرخصيه پايان دوره و تا چند ساعت ديگه ميرم؛ ميرم جايي كه احساس خطر ميشه از اونجا؛ بخاطر ناآرامي هاي عراق...

سربازه ديگه؛ به قول فرمانده مون ديوار سرباز از هر ديواري كوتاه تره...

خونواده ي سربازا دنبال بچه هاشون نميدونيد چه گريه و زاريي كردن؛ يكي ندونه ميگه اينا دارن ميرن قلب رقه و موصل و رماديه...

يه جيز با ارزشي رو توي اين مدت ياد گرفتم. دوس دارم براي شمام بگم:

بخدا اين دنيا ارزش اينو نداره كه كسي رو از خودمون برنجونيم؛ نه براي يكي دو سال، تو بگو براي يك لحظه؛ لحظه هايي ميرسه كه حسرت ثانيه هايي رو ميخوريم كه ميتونستيم به قول رسول الله صل الله عليه و سلم با يه لبخند بر روي برادرمون صدقه بديم اما افسوس...

بگذريم براي خدا؛ من ميگم از كسايي كه ازمون متنفرن؛ اما ما لبخند رو بهشون هديه بديم. ديگه چه برسه به دوست و آشنا...

توي اين مدت خودمو مجبور كرده بودم كه هميشه يه لبخند كوچولويي روي لبهام باشه. تا اين كه چند روز پيش يكي از هم دوره اي هام منو گرفت و گفت: نشد يه بار تورو ببينمو نخندي...

سر همين موضوع آخرين باري كه رفتيم ميدان تير براي تير اندازي. همه ي بچه ها جمع شده بودن و هم همه ي بزرگي رو به پا كرده بودن. فرمانده فرياد زد: خفه شيد ديگه... آروم آروم همه ساكت شدن جز چند نفر. فرمانده با شدت عصبانيت فرياد ميزد: اون چه عوضييه كه حرف ميزنه؟؟؟

منم طبق معمول لبخند ميزدم.تا اينكه چشمش به من افتاد گفت: يكي بزنه تو سر اين! يكي از دوستا تا جايي كه در توان داشت زد تو سرم! گفتم: چكار كردم مگه؟ با شدت عصبانيت گفت: چرا حرف ميزني؟ گفتم: بخدا اگه يك كلمه حرف زده باشم! گفت: پس چرا دهنت بازه؟( خيلي مسخره بود). يكي از بچه ها گفت: جناب فرمانده اين هميشه اين لبخندو داره؛  بعد همه زدن زير خنده...

اما اي كاش قبل از اينا اينو ميفهميدم. اما الان ديگه شايد دير باشه شايدم نه...

چند روز پيش توي پست " ازدواج خانوم ويسي" يه كامنتي گذاشتم گويا خانوم سليماني از نحوي حرف بنده ناراحت شدن!!!

اميدوارم كه بنده اشتباه برداشت كرده باشم؛ چون من چيز بدي نگفتم. حلال كنيد

تو رو خدا آهاي دوستايي كه كينه ي همو به دل داريد؛ هم ديگه رو حلال كنيد؛ همين كافيه كه خدا داره ما رو نگاه ميكنه

خب بهر حال؛ دوستان خوب. حلال كنيد؛ ان شاءالله كه شروع ارشد دوباره بر ميگردم اما دنياس ديگه؛ خدايي نكرده يهو ديديد يه گلوله ي الكي( بابا پنج علي: الكي ميگه) پيشوني مارو بوسيد. ان شاءالله كه اينطوري نباشه...

تمام اينارو ميگم كه صبريه يخورده دل نرم بشه؛ اما انگار نه انگار

به قول دوستان:

نامم: سرباز * صدايم:ايست* خوراكم:آش* دلم :تنگ* كوله بارم تفنگ* وطنم: آسايشگاه* گناهم: ترك پست* همدمم: سينه خشاب* و تنها كلامم: نبود...

 و آخر كلامم با صبريه اينكه: ميشه هر چيزي رو از اين دنيا از ياد ببرم! اما تو رو هرگز...

  

خداييش دوس داشتم عكس همه ي دوستان رو بذارم اما خودتون ميدونيد كه...

+  جمعه ششم تیر 1393 2:48  ;محمدی  | 

بچه های سوريه اي هستند كه از شدت سرما وقتی در کارتون می‏خوابند دیگر چشم‏های خود را باز نمی‏کنند ...

 

و درست كنار دست اونا حدود سه چهارم قرن......

آه ه ه ه.........

 

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نصیرا

+  پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 23:16  ;محمدی  | 

کف و جیغ و هوراااااااااا

 
 
ژیان گیان؛
 
مبارک باشه ازدواجت. امیدوارم خوشبختی سایه ش از
 
سرتون کم نشه.

پ.ن: ی مدت در تعطیلاتم اینترنتم محدود به گوشی معذرت بهتر از این نتونستم برات پست بذار.
+  شنبه هفدهم خرداد 1393 17:57  ;سلیمانی  | 

كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو روزي لبلس مهرباني رو بر تن كني و روزي آن را بر زمين بگذاري براي هميشه......
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي فرق بين كيلومتر و سلول رو بدوني...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي به جاي بوي خوش نان؛ خود نان رو هديه بدي...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي به حال عزت ديرين گونه هات رو از درد ناتواني عوض كني به يه مشت سنگ...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ كه پيشاني تو بر روي حرير بود يا موكت...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ حتي اگه تو يه روزي دست رو بر پيشانيي بذاري كه سالهاست يخ زده و بر چشمهايي بكشي كه سالهاست خشكيده...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي محبتت رو به خواهانش هديه بدي...
كسي چيزي نخواههد فهميد؛ اگه تو يه روزي دست آدمهايي رو بگيري كه منتظر دست خدان؛ چشم نواز آدمهايي باشي كه منتظر چشمهايي مهربانن...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو بگذري از خودت براي ديگري...

 

اما مطمئن باش خدا خواهد دانست.
 

+  پنجشنبه هشتم خرداد 1393 19:0  ;محمدی  | 

یه روز می خوام برم آموزش پرورش، پول تمام پنج شنبه هایی که رفتم مدرسه رو بگیرم! :|

 

از عجايب زنها اينه كه مجتمع هاي تجاري رو، طبقه به طبقه و مغازه به مغازه ميگردن؛ بعد كه از خريد ميان برن خونه ميگن "اووووه ماشين چقدر دوره" :))

 

بیایید با گفتن عبارت "ناراحت نشیا" در اول جمله هامون، هرچی خواستیم باره طرف کنیم !!!

 

فیلم هندی دیدم یارو طناب انداخت هلیکوپترو گرفت رو هوا بعد هلیکوپتر میخاست بره این نمیزاشت :|

 

مرد اونيه كه با پيژامه و تي شرت وا رفته مخ بزنه!!! وگرنه با پورشه و مازراتي كه حسن كچل هم ميتونه

پسرا بهترین گل دنیا هستند... اما نه... صبر کنید! پرچم کمک داور بالاست! بله آفسایده |:

می دونید مشکل من چیه که تنهام ؟؟ خب هر دختری منو ببینه پیش خودش میگه این به این خوبی و خوشگلی و مهربونی ، با مزه ای مگه میشه با من رفیق شه اصن ؟ این 100 تا دوس دختر داره حتما ! البته اینکه اعتماد به نفسم هم پایینه بی تاثیر نیستا.. :|

اگه توو جام جهانی دژاگه و قوچان نژاد بخوان یک-دو کنن ، گزارشگرای عربی ریست میشن !

زنه اومده هندونه به شرط چاقو بخره از وانتی، یارو چاقو زده میگه خوبه؟ زنه میگه خوبه ازهمین یه سالمشو بدین. یارو یه نگا به زنه کرد یه نگا به چاقو!!!

دختره نمرش نوزده ونیم شده اومده پست گذاشته : سهراب ، قایقت جا دارد ؟ اونوقت من امتحان میدم ، به تنهایی معدل کلاسو دو سه نمره میارم پایین :|

استادم گفت: چرا تو ارزشیابی اساتید بهم 12 دادی؟ بهش گفتم من به شما 12 ندادم شما خودت 12 گرفتی.

ای کسانی که فکر میکنید اگر عکس دختری را لایک کردید ممکن است جرعه ای از دریای عشقش را به شما بدهد !!! ای عزیزان من ، بدانید اگر چنین بود اکنون مرا سونامی برده بود :))

+  پنجشنبه یکم خرداد 1393 12:42  ;سلیمانی  | 

 


ـچـه کـه بـودم وقـتـی تـو بـغـل بابام می خـوابـیـدم سـعـی می کـردم نـفسمـو بـا نـفـس بـابـام تـنـظیـم کـنـم کــه بـا هـم نـفـس بـکـشیـم . دم و بــازدمـمـون یـکـی بــاشـه …

 

ایـنـطـوری در طـول روز هـمـیـشـه بـا خـودم فـکـر می کـردم هـمـیـن الان کـه مـن نـفـس کـشیـدم بـابـام هـم هـرجــا کـه هـست نـفـس کشیـد
یـک حـس کـودکــانــه خــوبـی بـــود….

 

انیمیشن پدر  
بهترین انیمیشن جشنواره ی صد

 

 


 

 

حجم 3 مگابایت

Download

 


موضوع این روزا رتبه ها کنکور،

خودم 64 شدم

پرستو 74

سارا 119

آرزو رو دقیق نمی دونم ، آقای محمدی م کنکوری بودن ولی انگار به اینجا سر نمیزنن که بدونیم و...

بقیه دوست داشتن می تونن اینجا بگن.

با آرزوی موفقیت


 

+  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 17:12  ;سلیمانی  | 

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.
اکران فيلم شروع شد،
شروع فيلم، تصویری از سقف يک اتاق بود. دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق...
سه، چهار، پنج........، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد. اغلب حاضران سينما را ترک کردند!
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابيده روى تخت رسید.
زیرنویس: این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید...!!!




+  شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 10:42  ;سلیمانی  | 


+  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 9:47  ;سلیمانی  | 


Photo: ‎در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم... 
مهر تو در ذره ذره ی وجودم رخنه کرده...
 و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی

لذتی که در «کوفت» گفتن مامان هست در «قربونت برم» هیچکس نیست!


پ.ن: امسال که ما مادربزرگمون رو از دست دادیم امروز انگار ی حفره خالی توی تقویم که با هیچی پر نمیشه. بجای اینکه گل و شیرینی بخریم بریم خونه ش و به لطف وجودش دور هم باشیم وبا حرفهاش و قصه هاش قهقهه

بزنیم امروزم همه جمع میشیم ولی دور نبودنش...


زنهاي خوب همانندگلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره چیده شدن، دایمی اند وماندگار،

*روزت مبارک*



+  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 11:16  ;سلیمانی  | 

 

چند روز پیش یه جایی نوشته بود که : برای ازادی مرزبانان ایرانی خواهشا به این شماره اس ام اس خالی بزنید ۲۰۰۰۵۹۰!! منم پیامک فرستادم. جواب اومد که : از اینکه از دریافت یارانه خود انصراف داده اید از شما متشکریم :|

به چرک می نشیند

خنده

به نوار زخم بندی اش ار ببندی.

رهایش کن

رهایش کن

اگر چند

قیلوله ی دیو

آشفته می شود.

 

چمن است این

چمن است

با لکه های آتش خون ِ گل

بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر ِ غضب نیست

حتی اگر

دیری ست

تا بهار

بر این مسلَخ

بر نگذشته باشد.

 

تا خنده ی مجروح ات به چرک اندر ننشیند

رهایش کن

چون ما

رهایش کن !


پ.ن۱: شعر انقد آشناست که فک نکنم کسی شاعرش رو نشناخته باشه.

پ.ن۲: آرزو کارخانه موقع درس خوندن به کنکور به اینجا سر میزد حالا نه ینی الان شلوغ تره وقتت؟ در اسرع وقت خبر سلامتیت رو مخابره کن. تشکر

پ.ن۳: اگه من پست میذارم فک نکنید مخاطب نداره من بیکارم یا دیوانه م که باز پست میذارم.نه این خبرا نیست بچه ها گفتن وبلاگ رو با گوشی چک میکنن سخته براشون نظر بنویسن.

+  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 20:15  ;سلیمانی  | 

من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی ، جهان نسلی از احمقها خواهد داشت. "آلبرت انشتین"

+  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 22:40  ;سلیمانی  | 

سلام

صفحات رو بايد ورق زد؛ بدونه اونكه صدايي بده! و اين دوست هميشگي رو با شوق به آغوش دستها خواند.

اين دو هميشه دوستهاي بي سروصداي من بودن؛ هر بلايي كه بگي سرشون آوردم و كوچكترين عناد نكردند؛ تا اون روزي كه ديگه  صداي قلبمو نشنويد مديونتون خواهم بود.

اين تو بودي كه هميشه مثل دستمالي خوش عطر و لطيف اشكهاي منو با آغوشي باز پذيرا بودي و قطرات اشكم رو مثل دريايي سيرآب نگهبان بودي و نديدم روزي را كه چشم طمع بر گوشه اي از اونها داشته باشي؛ و چه نامي زيباتر از نام خودت " كاغذ".

و سربازي گم نام در برهوت كاغذ؛ كه هميشه زبري دستهاي خسته ي منو چون مرحمي بودي؛ و قوتي براي دستهاي بي حسم بودي! انگار كه جوهرت از خون من بود و قوتت عطري از قوت قلبم مشامش را نوازش كرده بود؛ و چه نامي زيباتر از نام خودت " قلم".

وصيتي به اين دو دوست كراميم دارم:

نوشتيد آنچه را كه بايد مينوشتيد؛ و حس كرديد پيوند را؛ پيوندي نه بر روي دفترهاي محضر؛ پيوندي نه بر زبان شاهداني از جنس گوشت؛ پيوندي نه بر حماقت و نه بر تكرار؛ بلكه پيوندي در محضر خدا كه شاهدانش قلم و كاغذ بودند.

وصيت باد به شما كه با ياري خدا برسانيد صداهاي سوختن را به صبريه؛ نه با پست و نه با كادو؛ بلكه با ناله هايي كه شما در مقابل خداي رحمان از گلوي بي جان من ميشنيديد؛ همون وقتي كه به يادم اومدو گفت:

آهاي فلاني؛ منم... " خالقت" و " خالق" صبريه...

چرا زانوي غم به آغوش گرفتي؟

آهاي فلاني اين منم كه آدما رو بهم ميرسونم...

آهاي فلاني اين منم كه محبت بعضي ها رو در دل بعضي ها گذاشتم...

به درگاه من بيا... از من بخواه... تا به تو ببخشم...

بنويس قلم كه احساسي غريب و ابري پر از غم بر كوچه هاي دلم خيمه زده...

پيوندي گرامي، پيوندي پر از اشك، پيوندي به بلنداي لحظات باقي مانده تا دميدن در صور...

پيوند من با كسي كه سالهاست گلها را بر جاي خالي او مينشانم. هميشه مظهر شادي بودي گل، اما افسوس كه در جوار من چيزي جز غم و اندوه نثارت نشد. سرازير شو اشك، و اي گونه ها گرماي قلبم را با قطره هاي اشك تقديمتان ميكنم. خم نشو زانو، بگير اين تن را كه قوتت خدا باشد.

پيوند ما انگار كسي  قادر به فهمش نيست.

صبريه:

خجالت ميكشم از گل، از نگهبان پارك، بيچاره هر روز نگهباني اين گلهاي زبون بسته رو ميده از دست اين بچه هاي فسقلي، بيچاره به قلم و كاغذ دستم نگاهي ميندازه و ميگه پسرم، نذار اين گلها رو پرپر كنن، تو تحصيل كرده اي قدر طبيعت رو ميدوني مواظب اين گلها باش! منم نامردي نميكنم، ازش اجازه ميگيرم براي كندن هر روز يك گل، يك گل بر جاي خالي صبريه.

آري!!!

گاهي بايد رفت، و رها كرد، تا در فراق تو نفسي راحت بر وجودشان بيايد. تا كه اين گلها نفسي راحت بكشند، تا از هواي گرگ و ميش وجودم در فراق صبريه رها شوند به هوايي تازه و آفتابي، بيچاره گلها سوختن از نفس هاي پر بغضم...

دلت را خوش نكن " خداحافظي"، چون تو براي من معنايي نداري

اما......

گاهي بايد رفت؛ به اجبار گاهي بايد رفت

همه دوس دارن كه به بهشت برن؛ اما كسي دوس نداره كه بميره! بهشت رفتن جرات مردن ميخواهد.

+  شنبه شانزدهم فروردین 1393 0:45  ;محمدی  | 

 سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه  ام آی تی  آمریکا:

خدا شما را رحمت کند آقای ونه گات

لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب
را توصيه ميكردم.
آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي
كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم
شخص بنده ندارند.  اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم: قدر نيرو و
 زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو
و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد.
 اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد
و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد.
آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده
تا شما احساس خوب داشته باشيد.
 نگران آينده نباشيد. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه
نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي
جبر. مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به
 مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي
 عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين
ميشويد! با دل ديگران بي رحم نباشيد .
عمرتان را با حسادت تلف نكنيد.گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب.
مسابقه طولاني است و سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.
ناسزا ها را فراموش كنيد.اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من
هم نشان بدهيد. نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد.
صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.
اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد.
جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند
 مي خواهند با زندگيشان چه كنند.برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه
مي شناسم هنوز نميدانند.تا ميتوانيد كلسيم بخوريد.با زانوهايتان مهربان باشيد.
وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد
 كرد.  ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد.ممكن است صاحب فرزند
شويد، ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و
 پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد.
هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.
 دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتی اگر از آنها پيروي
نمي كنيد. از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد.تنها خاصيت آنها اين است كه
به شما بقبولانند كه زشتيد.  با خواهران و برادران خود مهربان باشيد.
آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش
 از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.
 به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان
جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد.
براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد،
زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در
جواني مي شناختيد محتاجيد.
سفر كنيد. برخي حقايق لاينفك را بپذيريد:
قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد.
و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب
 بودند،  سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذاريد. توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد.
ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده
 باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا به شما
 جاخالي مي دهد. خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود،
شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود.
نخ دندان به کار ببرید .
در شناخت پدر و مادرتان بکوشید ،هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای
همیشه از دست خواهید داد. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما
 با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ،
گونه ي ديگر غم غربت است.
ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن
و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به
 قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد
لااقل حرفم را درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

+  جمعه پانزدهم فروردین 1393 18:5  ;سلیمانی  | 

ســــــــلام

آیا با تغییرات موافقید؟


اگر دنبالِ آن چیزی که می خواهی نروی، هیچ وقت آن را نخواهی داشت. 

اگر نپرسی، همیشه جواب نه است.

اگر پیش نروی، همیشه یکجا باقی می مانی . . .


/ نورا رابرتز /

+  یکشنبه دهم فروردین 1393 16:24  ;سلیمانی  | 

 

این جا اگر چه گاه
گل به زمستان ِ خسته ... خار می شود،
این جا اگر چه روز
گاه چون شب ِ تار می شود،
اما بهار می شود.
من دیده ام که می گویم!

تالاب قارون - دورود

آبشار تله زنگ - دورود

دشت لاله واژگون پریز کوه - دورود

دره نی گاه - دورود

روستای تی سرزمین چشمه سارها

آبشار بیشه - دورود

عکسهای دریاچه گهر

عکسهای دریاچه گهر

دریاچه گهر - دورود


و بسیارند دیدنی های این شهر.

و سوگند به شهر که تو ساکن در این شهری...

 

+  سه شنبه پنجم فروردین 1393 18:52  ;سلیمانی  | 

ســــلام؛

سال نود و دو شمسی برای ما به بدترین شکل ممکن، در روزهای پایانی خاطراتت تلخی رو به جا گذاشت.

امیدوارم سال جدید ارمغان دهنده روزهای خوبی برای همگی باشه.

سال نو همگی پیشاپیش "مبارک".

Click for larger version

 

 

+  جمعه بیست و سوم اسفند 1392 23:0  ;سلیمانی  |