تاريخ : شنبه چهارم آذر 1391 | 23:2 | نویسنده : سلیمانی
تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان 1393 | 18:44 | نویسنده : محمدی
امروز تو کتابام دفتری رو دیدم که مال چند ماه سربازیم بود. همچی بگی نگی بی ربط به اتفاقات امروز نیست!


و خیلی آروم بگی:...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دهم آبان 1393 | 11:39 | نویسنده : سلیمانی
 


تاريخ : شنبه دهم آبان 1393 | 11:37 | نویسنده : سلیمانی
آنقدر بی‌تفاوت‌بودیم که حتی‌رگ‌غیرتمان سوخت!


این روزها رخ ایران از ماتم فرزندانش مي‌سوزد و شرم مي‌کند که چند قطره اسید چگونه آسایش و آرامش وطنش را سلب کرده است. عمق فاجعه به قدری شدید و آزار دهنده است که بار دیگر نگاه ملتی که سالهاست نسبت به رخداد‌هاي اجتماعیش به بی‌تفاوتی عادت کرده بود را بار دیگر کنار یکدیگر نشاند تا درد مشترک خود را که سیمای فرزندانش با تنی رنجور اما زنده مي‌سوزاند را تماشا کند، تا شاید از وجدان‌هاي به خواب رفته‌اشان بیدار شوند...!

اما ‌اي کاش پیش از آنکه اسید، سیمای دختران نیک سرشت و نجیب این وطن را بسوزاند و زندگی را تا ابد بر کامشان تلخ کند و ملت را برای چاره اندیشی پیرامون این بحران اجتماعی گرد هم آورد؛ سال‌ها پیش، آن زمان که اسید‌هاي اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر سیمای کشور به آرامی پاشیده مي‌شد کسی بر مي‌خواست و اعتراضی مي‌کرد تا حاصل آن بی تفاوتی‌ها رنج‌هاي دردناک امروز و شاید فرداها نباشد. 

آنقدر ساکت و بی‌تفاوت بوده‌ایم که حتی رگ غیرتمان سوخت تا خاکستری از بی تدبیری و کم خردی بر سیمای جامعه نشست تا ماحصل آن خاکستر، ققنوسی سرطانی باشد که امروز زایش می‌کند و چهره دخترانمان را خط خطی مي‌کند. قرار بر این نبود که به بهانه عدالت اجتماعی، شکاف اجتماعی را گسترش دهیم تا ثروتمندان در آن غنی‌تر و مستضعفین در آن فقیرتر شوند که آنچنان این شکاف روز به روز عمیق‌تر و زخم آن وخیم‌تر شود که حاصلی جز سرخوردگی اجتماعی و تنش برای جامعه و ساکنین آن به ارمغان نیاورد!

قرار بر این نبود که دایره مشارکت سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم کنیم و آنان را که دیدی متفاوت به زندگی و اجتماع داشتند را از خود دور بسازیم و در جامعه بذر نفاق بپاشانیم تا از اتحاد ملت خودداری کنیم. قرار بر این نبود که به بهانه توزیع عادلانه ثروت، دست به اختلاس‌هاي بی پایان بزنیم تا با پر کردن جیب دیگران اعتماد ملت را بسوزانیم و شمع امیدشان را خاموش کنیم و چشمانشان را به فردای بهتر کور سازیم! 

قرار بر این نبود اگر کسی همچون ما نیندیشید به سیمایش چنگ زنیم و رخ همچو ماهشان را با ابرهای سیاه، خط خطی کنیم! بپذیرم و از فهمیدن این واقعیت دوری نجویيم؛ که فراوانند انسان‌هاي که تفکرشان، خلق و خویشان آنگونه که قانون، عرف و علاقه ما مي‌پسندد هماهنگ نیست؛ اما در نزد خدایی که انسانیت و آبروی بنده اش مقام و جایگاهش از خانه اش نیز مقدس تر و والاترست، شریف ترند.  نمی‌توان پیش از آنکه حقیقت هویدا شود دست به قضاوت و صدور حکم برد؛ اما بپذیریم حتی اگر هیچ یک از دلایل فوق انگیزه فرد یا افراد اسید پاش نباشید اما هر یک از آنان مي‌تواند انگیزه هر نوع ناهنجاری اجتماعی را در جامعه بروز دهد و زمینه ساز ناامنی و آشوب و هرج و مرز را در کشور پایه ریزی کند. پیش از آنکه از دستگیری فرد یا افراد اسید پاش به خود افتخار کنیم؛ در برابر افکار عمومی دست به عذرخواهی از ملت ببریم چرا که فخر امروز چون نوشداروی پس از مرگ سهراب است که من در جوابشان خواهم گفت: سیمای خواهرم کو؟

به مسئولین خود بیاموزیم و یادآوری کنیم که پیشگیری بهتر از درمان است، و جامعه امروز ما در برابر سیل عظیمی از ناهنجاری‌هاي اجتماعی قرار گرفته است، که اگر اکنون درباره معضل رفع بیکاری جوانان کشور، رشد فزاینده مواد مخدر در بین قشر فعال جامعه، پائین آمدن سن فحشاء در نظام اجتماعی، رشد فساد در بروکراسی‌هاي اداری، و پایین آمدن امید به زندگی و سست شدن بنیان زندگی در خانواده‌ها فکر و اندیشه‌اي نشود؛ فردا پیش از آنکه اسید سرو استوار دیگری را بسوزاند این بار ریشه همه ما را خواهد سوزاند که دیگر خانه‌اي برای سکونت نخواهد ماند تا باز طلوع خورشید را از پنجره اتاقمان نظاره گر باشیم.


تاريخ : دوشنبه پنجم آبان 1393 | 13:32 | نویسنده : سلیمانی
سلام به همه شما دوستانی که فقط یادی از شما در ذهن دارم

 

ی مدتی پست میذاشتیم از ازدواج بچه ها تبریک میگفتیم به نحوی توی شادیشون ابراز شادی میکردیم.

حالا برای مادر شدن!!!!!!

به نظرتون این عزیز دردونه کدوم یک از بچه هاست که الان احتمالن دو ماهه که متولد شده؟؟؟

 

 


نارین اسم دختر دوست داشتنی نازنین خالدی.

نازنین جان، بهشت بر تو جاودانه باد.

 

این عکسم دیشب از نارین بدستم رسید.الهی چشماش خیلی کنجکاوانه نگاه میکنه.



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 20:57 | نویسنده : محمدی

تقدیم به همه ی همکلاسیا

 

برای یه بارم شده این کلیپ رو نگاه کنید



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 20:24 | نویسنده : محمدی
یادش بخیر اون قدیما...

 

هر چند کلیپ خیلی ساده و ناشیانه ای هستش؛ اما خاطراتو زنده میکنه...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 13:59 | نویسنده : محمدی

 

ترجمه: متهم است … زنده یا مرده، احتیاط کنید بسیار خطرناک است.

برای دیدن کاریکاتورا به ادامه ی مطلب برید.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 1:50 | نویسنده : محمدی

پناه میبرم به خدا

از عیبی که امروز در خود میبینم

و دیروز دیگران را

به خاطر همان عیب ملامت میکردم...

قلبم را حراج کردم

همانند کسی که کنار جاده

دستش را بالا برده و تکان میدهد

ظرف خالی بنزینش را

قلبم را گرفته ام در دست...

هر طور میخواهی قضاوت کن

اما؛

سکوت و صبوری مرا

به پای ضعف و سادگیم مگذار...

به خدا قسم

دلم به چیزهایی پایی بند است

که خیلی ها وفایشان قد نمیدهد...

 



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 15:39 | نویسنده : سلیمانی

سالن سمینار ابوریحان سازمان پژوهش های ایران

ی گوشه از محوطه سازمان

رستوران سازمان= سلف

 

ما برای گرایش اصلاح نژاد تا الان دو نفر بودیم 2نفر دیگه م استعداد درخشان بهمون اضافه شد. جاتون خالی جای خوبیه...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 13:11 | نویسنده : سلیمانی

چرا همیشه بدی‌ها و زشتی‌ها نشون داده میشه؟؟
یه بارم یه حرکت قشنگ نمایش داده بشه

 

 

این مادر خلاق از خط خطى هاى بچه اش نقاشی کامل کشیده 

 

 

خاطره نوشته: تشکر میکنم از خودم و همسرم که با کمک هم، تونستیم سفره عقدمونو خودمون درست کنیم. و با اینکار هم هزینه کمتر شد و هم کلی خاطره خوب برامون موند از مراحل چیدمان و گل آراییش.

 



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 0:23 | نویسنده : سلیمانی

سلام

روزگارتون خوش

خب نتایج نهایی هم اعلام شد همگی هم بسیار خوشحالیم

پس تبریک به:

لیلا طاهرآبادی و پوریا مرادی و آرزو کارخانه برای دانشگاه رازی(قرارداد بستین با زکریا)

محسن رجبی برای رامین اهواز

سارا محمدی برای دانشگاه شیراز

پرستو شکری برای تغذیه ابوریحان/تهران(چه دقیق میدونستم شخصن باز کردم کارنامشو. نصف شب بهش پیام دادم نتایج اومد طفلی بیدار بود)

اسماعیل محمدی برای؟؟؟؟؟؟؟(مسلمن قبول شدن ولی هنوز بنده بی اطلاعم)

آرزو رو میدونم گرایشش اصلاح ولی بقیه رو بچه ها گفتن فقط قبولیشون رو، همینجا آرزوی موفقیت برا همه دارم خوشحال شدم از خوشحالیتون

راستی خودمم که میدونید؟؟؟

 

 



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 1:55 | نویسنده : سلیمانی
سلام همراهان همیشگی اول خبر سلامتی و اینکه درسته دیارم نبود ولی بقول صدیقه نفوتیدم هنوز...

دوم تبریک و تبریک به صدیقه امینی عزیز برای ازدواجشون. امیدوارم همیشه خوشبخت باشی. (معذرت که دیر  پیام تبریک رو میذارم)



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 13:51 | نویسنده : سلیمانی


قابل توجه دانشجویان:

راننده تاکسی ازم پرسید دانشجویی؟ گفتم بله. گفت: زنگ میزنی خونه حتما با پدرت هم حرف بزن. پسرم هر موقع زنگ میزنه فقط با مادرش حرف میزنه. دلم براش تنگ شده 

 



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 2:48 | نویسنده : محمدی
سلام به همگي:

 شايد اين آخرين پستي باشه كه ميذارم. اما اميدوارم كه اينطور نباشه...

بر خلاف ميلم شدم سرباز؛ فقط بخاطر اينكه غيبت نخورم و مشكلي براي ارشدم پيش نياد. چند روزيه كه اومدم مرخصيه پايان دوره و تا چند ساعت ديگه ميرم؛ ميرم جايي كه احساس خطر ميشه از اونجا؛ بخاطر ناآرامي هاي عراق...

سربازه ديگه؛ به قول فرمانده مون ديوار سرباز از هر ديواري كوتاه تره...

خونواده ي سربازا دنبال بچه هاشون نميدونيد چه گريه و زاريي كردن؛ يكي ندونه ميگه اينا دارن ميرن قلب رقه و موصل و رماديه...

يه جيز با ارزشي رو توي اين مدت ياد گرفتم. دوس دارم براي شمام بگم:

بخدا اين دنيا ارزش اينو نداره كه كسي رو از خودمون برنجونيم؛ نه براي يكي دو سال، تو بگو براي يك لحظه؛ لحظه هايي ميرسه كه حسرت ثانيه هايي رو ميخوريم كه ميتونستيم به قول رسول الله صل الله عليه و سلم با يه لبخند بر روي برادرمون صدقه بديم اما افسوس...

بگذريم براي خدا؛ من ميگم از كسايي كه ازمون متنفرن؛ اما ما لبخند رو بهشون هديه بديم. ديگه چه برسه به دوست و آشنا...

توي اين مدت خودمو مجبور كرده بودم كه هميشه يه لبخند كوچولويي روي لبهام باشه. تا اين كه چند روز پيش يكي از هم دوره اي هام منو گرفت و گفت: نشد يه بار تورو ببينمو نخندي...

سر همين موضوع آخرين باري كه رفتيم ميدان تير براي تير اندازي. همه ي بچه ها جمع شده بودن و هم همه ي بزرگي رو به پا كرده بودن. فرمانده فرياد زد: خفه شيد ديگه... آروم آروم همه ساكت شدن جز چند نفر. فرمانده با شدت عصبانيت فرياد ميزد: اون چه عوضييه كه حرف ميزنه؟؟؟

منم طبق معمول لبخند ميزدم.تا اينكه چشمش به من افتاد گفت: يكي بزنه تو سر اين! يكي از دوستا تا جايي كه در توان داشت زد تو سرم! گفتم: چكار كردم مگه؟ با شدت عصبانيت گفت: چرا حرف ميزني؟ گفتم: بخدا اگه يك كلمه حرف زده باشم! گفت: پس چرا دهنت بازه؟( خيلي مسخره بود). يكي از بچه ها گفت: جناب فرمانده اين هميشه اين لبخندو داره؛  بعد همه زدن زير خنده...

اما اي كاش قبل از اينا اينو ميفهميدم. اما الان ديگه شايد دير باشه شايدم نه...

چند روز پيش توي پست " ازدواج خانوم ويسي" يه كامنتي گذاشتم گويا خانوم سليماني از نحوي حرف بنده ناراحت شدن!!!

اميدوارم كه بنده اشتباه برداشت كرده باشم؛ چون من چيز بدي نگفتم. حلال كنيد

تو رو خدا آهاي دوستايي كه كينه ي همو به دل داريد؛ هم ديگه رو حلال كنيد؛ همين كافيه كه خدا داره ما رو نگاه ميكنه

خب بهر حال؛ دوستان خوب. حلال كنيد؛ ان شاءالله كه شروع ارشد دوباره بر ميگردم اما دنياس ديگه؛ خدايي نكرده يهو ديديد يه گلوله ي الكي( بابا پنج علي: الكي ميگه) پيشوني مارو بوسيد. ان شاءالله كه اينطوري نباشه...

تمام اينارو ميگم كه صبريه يخورده دل نرم بشه؛ اما انگار نه انگار

به قول دوستان:

نامم: سرباز * صدايم:ايست* خوراكم:آش* دلم :تنگ* كوله بارم تفنگ* وطنم: آسايشگاه* گناهم: ترك پست* همدمم: سينه خشاب* و تنها كلامم: نبود...

 و آخر كلامم با صبريه اينكه: ميشه هر چيزي رو از اين دنيا از ياد ببرم! اما تو رو هرگز...

  

خداييش دوس داشتم عكس همه ي دوستان رو بذارم اما خودتون ميدونيد كه...



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 | 23:16 | نویسنده : محمدی
بچه های سوريه اي هستند كه از شدت سرما وقتی در کارتون می‏خوابند دیگر چشم‏های خود را باز نمی‏کنند ...

 

و درست كنار دست اونا حدود سه چهارم قرن......

آه ه ه ه.........

 

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نصیرا



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 17:57 | نویسنده : سلیمانی
کف و جیغ و هوراااااااااا

 
 
ژیان گیان؛
 
مبارک باشه ازدواجت. امیدوارم خوشبختی سایه ش از
 
سرتون کم نشه.

پ.ن: ی مدت در تعطیلاتم اینترنتم محدود به گوشی معذرت بهتر از این نتونستم برات پست بذار.


تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 19:0 | نویسنده : محمدی
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو روزي لبلس مهرباني رو بر تن كني و روزي آن را بر زمين بگذاري براي هميشه......
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي فرق بين كيلومتر و سلول رو بدوني...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي به جاي بوي خوش نان؛ خود نان رو هديه بدي...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو يه روزي به حال عزت ديرين گونه هات رو از درد ناتواني عوض كني به يه مشت سنگ...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ كه پيشاني تو بر روي حرير بود يا موكت...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ حتي اگه تو يه روزي دست رو بر پيشانيي بذاري كه سالهاست يخ زده و بر چشمهايي بكشي كه سالهاست خشكيده...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگه تو يه روزي محبتت رو به خواهانش هديه بدي...
كسي چيزي نخواههد فهميد؛ اگه تو يه روزي دست آدمهايي رو بگيري كه منتظر دست خدان؛ چشم نواز آدمهايي باشي كه منتظر چشمهايي مهربانن...
كسي چيزي نخواهد فهميد؛ اگر تو بگذري از خودت براي ديگري...

 

اما مطمئن باش خدا خواهد دانست.
 



تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 12:42 | نویسنده : سلیمانی
یه روز می خوام برم آموزش پرورش، پول تمام پنج شنبه هایی که رفتم مدرسه رو بگیرم! :|

 

از عجايب زنها اينه كه مجتمع هاي تجاري رو، طبقه به طبقه و مغازه به مغازه ميگردن؛ بعد كه از خريد ميان برن خونه ميگن "اووووه ماشين چقدر دوره" :))

 

بیایید با گفتن عبارت "ناراحت نشیا" در اول جمله هامون، هرچی خواستیم باره طرف کنیم !!!

 

فیلم هندی دیدم یارو طناب انداخت هلیکوپترو گرفت رو هوا بعد هلیکوپتر میخاست بره این نمیزاشت :|

 

مرد اونيه كه با پيژامه و تي شرت وا رفته مخ بزنه!!! وگرنه با پورشه و مازراتي كه حسن كچل هم ميتونه

پسرا بهترین گل دنیا هستند... اما نه... صبر کنید! پرچم کمک داور بالاست! بله آفسایده |:

می دونید مشکل من چیه که تنهام ؟؟ خب هر دختری منو ببینه پیش خودش میگه این به این خوبی و خوشگلی و مهربونی ، با مزه ای مگه میشه با من رفیق شه اصن ؟ این 100 تا دوس دختر داره حتما ! البته اینکه اعتماد به نفسم هم پایینه بی تاثیر نیستا.. :|

اگه توو جام جهانی دژاگه و قوچان نژاد بخوان یک-دو کنن ، گزارشگرای عربی ریست میشن !

زنه اومده هندونه به شرط چاقو بخره از وانتی، یارو چاقو زده میگه خوبه؟ زنه میگه خوبه ازهمین یه سالمشو بدین. یارو یه نگا به زنه کرد یه نگا به چاقو!!!

دختره نمرش نوزده ونیم شده اومده پست گذاشته : سهراب ، قایقت جا دارد ؟ اونوقت من امتحان میدم ، به تنهایی معدل کلاسو دو سه نمره میارم پایین :|

استادم گفت: چرا تو ارزشیابی اساتید بهم 12 دادی؟ بهش گفتم من به شما 12 ندادم شما خودت 12 گرفتی.

ای کسانی که فکر میکنید اگر عکس دختری را لایک کردید ممکن است جرعه ای از دریای عشقش را به شما بدهد !!! ای عزیزان من ، بدانید اگر چنین بود اکنون مرا سونامی برده بود :))



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 17:12 | نویسنده : سلیمانی
 


ـچـه کـه بـودم وقـتـی تـو بـغـل بابام می خـوابـیـدم سـعـی می کـردم نـفسمـو بـا نـفـس بـابـام تـنـظیـم کـنـم کــه بـا هـم نـفـس بـکـشیـم . دم و بــازدمـمـون یـکـی بــاشـه …

 

ایـنـطـوری در طـول روز هـمـیـشـه بـا خـودم فـکـر می کـردم هـمـیـن الان کـه مـن نـفـس کـشیـدم بـابـام هـم هـرجــا کـه هـست نـفـس کشیـد
یـک حـس کـودکــانــه خــوبـی بـــود….

 

انیمیشن پدر  
بهترین انیمیشن جشنواره ی صد

 

 


 

 

حجم 3 مگابایت

Download

 


موضوع این روزا رتبه ها کنکور،

خودم 64 شدم

پرستو 74

سارا 119

آرزو رو دقیق نمی دونم ، آقای محمدی م کنکوری بودن ولی انگار به اینجا سر نمیزنن که بدونیم و...

بقیه دوست داشتن می تونن اینجا بگن.

با آرزوی موفقیت