تاريخ : شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ | 23:2 | نویسنده : سلیمانی
تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ | 1:1 | نویسنده : محمدی

در عشق زيستن، بزرگترين نبرد زندگي است. عشق بيش از هر تلاش انساني ديگر، يا هر احساس عاطفي ديگر، نياز به ظرافت، انعطاف پذيري، حساسيت، درك، پذيرش، شكيبايي و بردباري و دانش و قدرت دارد.

.

.

.

زندگي با عشق هرگز تيره نيست.

 

(لئوبوسکالیا)



تاريخ : دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ | 16:34 | نویسنده : سلیمانی

سلام آقایون و خانوم های محترم

بازم تبریک

چهارشنبه سوری و عید گذشته شدتون مبااارک

سال نوی همگی مبااارک، دیر و زودم نداره که ببخشید و ... بگم مگه سال فقط همون دو هفته اولش نو؟؟

توافق و آشتی با سایر ملل مبااارک

ازدواج و عروسی و.... مباااارک

سحر خانوم که تبریک براشون گذاشتیم عید جشن عروسیشون بوده و رسمن اومدن سمنان سرخونه زندگیشون، سحر جان منزل و شهر نو مبااارک

افتادیم رو دور تبریک گویی ایندفه ام ی عروس دیگه داریم!!!!میگم در آخر اسمشون رو.

داماد که ما تا حالا آقا خلیل خادمی رو میشناختیم در خبرها آمد که آقا پوریا مرادی هم از تمام میادین تجرد خداحافظی کردن اما پیوست شد روی خبر که کذب بوده.

اما عروس جدیدمون کسی نیست جز، بزنیت کف قشنگه رو

بهاره حسینی

بهار جان مباااارکه I m so happy for this

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 20:23 | نویسنده : محمدی
تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 14:51 | نویسنده : سلیمانی
سلام به همگی

یادتونه تا الان چندتا تبریک ازدواج گذاشتیم

نازنین,زهرا و خادمی،صدیقه،شکوفه،آرزو.دیگه یادم نمیآد فک کنم همینا بودن و اینبار تبریک به خانوم سحر نجفی

 

 

 

خوشبخت باشی سحر جان.



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 21:41 | نویسنده : سلیمانی
سلام 

اگه ناگهان کسی حواسش نبود از اینجا رد شد آگاه باشه که ما بازم هستیم و میتونه

نظری بنویسه ما رو از حال و روزش با خبر کنه، فک کنم هفت هشت تایی از بچه ها وایبر

و واتس آپ و... دارند از اونا بی اطلاع نیستیم به لطف ابزارهای جدید ولی از شمایی که

بیخبریم به حضورتون اینجا مشتاقیم.



تاريخ : چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ | 20:29 | نویسنده : محمدی

یادش بخیر

انگار دلما قصد عزیمت نداره


ازهمجواری چشمان قشنگت سفر کرده ام


آه... که ، شهرتو مرا می کشد

وقتی به دورنمای آن خیره می شوم

دربرق چشمانم، 

ترانه هایی به آواز در می آیند...

که غریبانه ترینند.

تو را فریاد می زنند

(محمد جهانگیری)



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ | 11:54 | نویسنده : محمدی

در دیار ما آدما

همیشه بوده و هست قلوه سنگهایی که در عین سختی، لطافت اونها آدمو به وجد میاره

خارهایی که در عین تیزی ،درخشندگیشون آدمو کور میکنه

جاده هایی که در عین طولانی بودنشون، پر از سایه های دل رباس

حرفهایی که در عین برندگیشون ، امید رو در آدم میکارن

بزن اون مشت رو بر روح آدمی" کوچولو"

در وادیی که نه آدمی برای آدمی دل میسوزونه

و نه دلی برای مرگ دلی دیگر عزا میگیره

بزن اون مشت رو بر وجود آدمی " کوچولو"



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 11:4 | نویسنده : سلیمانی
دیگر به یاد ِ کس نمی آید 
آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز
چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان افسانه ی ما نیز!
- با ما و بی ما آن دلاویز ِ کهن زیباست 
در راه بودن سرنوشت ِ ماست 
روز ِ همایون ِ رسیدن را 
پیوسته باید خواست ..*

 

*ابتهاج

پ.ن: فصل امتحاناست دیگه خیلی وقت نمیکنم اینجا رو به روز کنم ببخشید اگه باز میکنید پست تکراری می

بینید.



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۳ | 18:44 | نویسنده : محمدی
امروز تو کتابام دفتری رو دیدم که مال چند ماه سربازیم بود. همچی بگی نگی بی ربط به اتفاقات امروز نیست!


و خیلی آروم بگی:...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 11:39 | نویسنده : سلیمانی
 


تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 11:37 | نویسنده : سلیمانی
آنقدر بی‌تفاوت‌بودیم که حتی‌رگ‌غیرتمان سوخت!


این روزها رخ ایران از ماتم فرزندانش مي‌سوزد و شرم مي‌کند که چند قطره اسید چگونه آسایش و آرامش وطنش را سلب کرده است. عمق فاجعه به قدری شدید و آزار دهنده است که بار دیگر نگاه ملتی که سالهاست نسبت به رخداد‌هاي اجتماعیش به بی‌تفاوتی عادت کرده بود را بار دیگر کنار یکدیگر نشاند تا درد مشترک خود را که سیمای فرزندانش با تنی رنجور اما زنده مي‌سوزاند را تماشا کند، تا شاید از وجدان‌هاي به خواب رفته‌اشان بیدار شوند...!

اما ‌اي کاش پیش از آنکه اسید، سیمای دختران نیک سرشت و نجیب این وطن را بسوزاند و زندگی را تا ابد بر کامشان تلخ کند و ملت را برای چاره اندیشی پیرامون این بحران اجتماعی گرد هم آورد؛ سال‌ها پیش، آن زمان که اسید‌هاي اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر سیمای کشور به آرامی پاشیده مي‌شد کسی بر مي‌خواست و اعتراضی مي‌کرد تا حاصل آن بی تفاوتی‌ها رنج‌هاي دردناک امروز و شاید فرداها نباشد. 

آنقدر ساکت و بی‌تفاوت بوده‌ایم که حتی رگ غیرتمان سوخت تا خاکستری از بی تدبیری و کم خردی بر سیمای جامعه نشست تا ماحصل آن خاکستر، ققنوسی سرطانی باشد که امروز زایش می‌کند و چهره دخترانمان را خط خطی مي‌کند. قرار بر این نبود که به بهانه عدالت اجتماعی، شکاف اجتماعی را گسترش دهیم تا ثروتمندان در آن غنی‌تر و مستضعفین در آن فقیرتر شوند که آنچنان این شکاف روز به روز عمیق‌تر و زخم آن وخیم‌تر شود که حاصلی جز سرخوردگی اجتماعی و تنش برای جامعه و ساکنین آن به ارمغان نیاورد!

قرار بر این نبود که دایره مشارکت سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم کنیم و آنان را که دیدی متفاوت به زندگی و اجتماع داشتند را از خود دور بسازیم و در جامعه بذر نفاق بپاشانیم تا از اتحاد ملت خودداری کنیم. قرار بر این نبود که به بهانه توزیع عادلانه ثروت، دست به اختلاس‌هاي بی پایان بزنیم تا با پر کردن جیب دیگران اعتماد ملت را بسوزانیم و شمع امیدشان را خاموش کنیم و چشمانشان را به فردای بهتر کور سازیم! 

قرار بر این نبود اگر کسی همچون ما نیندیشید به سیمایش چنگ زنیم و رخ همچو ماهشان را با ابرهای سیاه، خط خطی کنیم! بپذیرم و از فهمیدن این واقعیت دوری نجویيم؛ که فراوانند انسان‌هاي که تفکرشان، خلق و خویشان آنگونه که قانون، عرف و علاقه ما مي‌پسندد هماهنگ نیست؛ اما در نزد خدایی که انسانیت و آبروی بنده اش مقام و جایگاهش از خانه اش نیز مقدس تر و والاترست، شریف ترند.  نمی‌توان پیش از آنکه حقیقت هویدا شود دست به قضاوت و صدور حکم برد؛ اما بپذیریم حتی اگر هیچ یک از دلایل فوق انگیزه فرد یا افراد اسید پاش نباشید اما هر یک از آنان مي‌تواند انگیزه هر نوع ناهنجاری اجتماعی را در جامعه بروز دهد و زمینه ساز ناامنی و آشوب و هرج و مرز را در کشور پایه ریزی کند. پیش از آنکه از دستگیری فرد یا افراد اسید پاش به خود افتخار کنیم؛ در برابر افکار عمومی دست به عذرخواهی از ملت ببریم چرا که فخر امروز چون نوشداروی پس از مرگ سهراب است که من در جوابشان خواهم گفت: سیمای خواهرم کو؟

به مسئولین خود بیاموزیم و یادآوری کنیم که پیشگیری بهتر از درمان است، و جامعه امروز ما در برابر سیل عظیمی از ناهنجاری‌هاي اجتماعی قرار گرفته است، که اگر اکنون درباره معضل رفع بیکاری جوانان کشور، رشد فزاینده مواد مخدر در بین قشر فعال جامعه، پائین آمدن سن فحشاء در نظام اجتماعی، رشد فساد در بروکراسی‌هاي اداری، و پایین آمدن امید به زندگی و سست شدن بنیان زندگی در خانواده‌ها فکر و اندیشه‌اي نشود؛ فردا پیش از آنکه اسید سرو استوار دیگری را بسوزاند این بار ریشه همه ما را خواهد سوزاند که دیگر خانه‌اي برای سکونت نخواهد ماند تا باز طلوع خورشید را از پنجره اتاقمان نظاره گر باشیم.


تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ | 13:32 | نویسنده : سلیمانی
سلام به همه شما دوستانی که فقط یادی از شما در ذهن دارم

 

ی مدتی پست میذاشتیم از ازدواج بچه ها تبریک میگفتیم به نحوی توی شادیشون ابراز شادی میکردیم.

حالا برای مادر شدن!!!!!!

به نظرتون این عزیز دردونه کدوم یک از بچه هاست که الان احتمالن دو ماهه که متولد شده؟؟؟

 

 


نارین اسم دختر دوست داشتنی نازنین خالدی.

نازنین جان، بهشت بر تو جاودانه باد.

 

این عکسم دیشب از نارین بدستم رسید.الهی چشماش خیلی کنجکاوانه نگاه میکنه.



تاريخ : جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ | 20:57 | نویسنده : محمدی

تقدیم به همه ی همکلاسیا

 

برای یه بارم شده این کلیپ رو نگاه کنید



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ | 20:24 | نویسنده : محمدی
یادش بخیر اون قدیما...

 

هر چند کلیپ خیلی ساده و ناشیانه ای هستش؛ اما خاطراتو زنده میکنه...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ | 13:59 | نویسنده : محمدی

 

ترجمه: متهم است … زنده یا مرده، احتیاط کنید بسیار خطرناک است.

برای دیدن کاریکاتورا به ادامه ی مطلب برید.



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ | 1:50 | نویسنده : محمدی

پناه میبرم به خدا

از عیبی که امروز در خود میبینم

و دیروز دیگران را

به خاطر همان عیب ملامت میکردم...

قلبم را حراج کردم

همانند کسی که کنار جاده

دستش را بالا برده و تکان میدهد

ظرف خالی بنزینش را

قلبم را گرفته ام در دست...

هر طور میخواهی قضاوت کن

اما؛

سکوت و صبوری مرا

به پای ضعف و سادگیم مگذار...

به خدا قسم

دلم به چیزهایی پایی بند است

که خیلی ها وفایشان قد نمیدهد...

 



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۳ | 15:39 | نویسنده : سلیمانی

سالن سمینار ابوریحان سازمان پژوهش های ایران

ی گوشه از محوطه سازمان

رستوران سازمان= سلف

 

ما برای گرایش اصلاح نژاد تا الان دو نفر بودیم 2نفر دیگه م استعداد درخشان بهمون اضافه شد. جاتون خالی جای خوبیه...



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ | 13:11 | نویسنده : سلیمانی

چرا همیشه بدی‌ها و زشتی‌ها نشون داده میشه؟؟
یه بارم یه حرکت قشنگ نمایش داده بشه

 

 

این مادر خلاق از خط خطى هاى بچه اش نقاشی کامل کشیده 

 

 

خاطره نوشته: تشکر میکنم از خودم و همسرم که با کمک هم، تونستیم سفره عقدمونو خودمون درست کنیم. و با اینکار هم هزینه کمتر شد و هم کلی خاطره خوب برامون موند از مراحل چیدمان و گل آراییش.

 



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ | 0:23 | نویسنده : سلیمانی

سلام

روزگارتون خوش

خب نتایج نهایی هم اعلام شد همگی هم بسیار خوشحالیم

پس تبریک به:

لیلا طاهرآبادی و پوریا مرادی و آرزو کارخانه برای دانشگاه رازی(قرارداد بستین با زکریا)

محسن رجبی برای رامین اهواز

سارا محمدی برای دانشگاه شیراز

پرستو شکری برای تغذیه ابوریحان/تهران(چه دقیق میدونستم شخصن باز کردم کارنامشو. نصف شب بهش پیام دادم نتایج اومد طفلی بیدار بود)

اسماعیل محمدی برای؟؟؟؟؟؟؟(مسلمن قبول شدن ولی هنوز بنده بی اطلاعم)

آرزو رو میدونم گرایشش اصلاح ولی بقیه رو بچه ها گفتن فقط قبولیشون رو، همینجا آرزوی موفقیت برا همه دارم خوشحال شدم از خوشحالیتون

راستی خودمم که میدونید؟؟؟