X
تبلیغات
کشاورزی
گاهی، یادی،نگاهی، آهی و...
آدرس سایت ها و مجلات علمی تخصصی مربوط به رشته علوم دامی :


 

World poultry science

The journal of Poultry Science

African journal of biotechnology

Animal feed science and technology

Brazilian journal of poultry science

British poultry science

International journal of poultry science

poultry science

Journal of applied poultry research

Archive of animal nutrition

Journal of animal and veterinary advances

Indian journal of animal science

Italian journal of animal science

journal of animal science

South African Journal of Animal Science

American Journal of Agricultural and Biological Sciences

International Journal of Animal and Veterinary Advances

 

+  شنبه چهارم آذر 1391 23:2  ;سلیمانی  | 

 

چند روز پیش یه جایی نوشته بود که : برای ازادی مرزبانان ایرانی خواهشا به این شماره اس ام اس خالی بزنید ۲۰۰۰۵۹۰!! منم پیامک فرستادم. جواب اومد که : از اینکه از دریافت یارانه خود انصراف داده اید از شما متشکریم :|

به چرک می نشیند

خنده

به نوار زخم بندی اش ار ببندی.

رهایش کن

رهایش کن

اگر چند

قیلوله ی دیو

آشفته می شود.

 

چمن است این

چمن است

با لکه های آتش خون ِ گل

بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر ِ غضب نیست

حتی اگر

دیری ست

تا بهار

بر این مسلَخ

بر نگذشته باشد.

 

تا خنده ی مجروح ات به چرک اندر ننشیند

رهایش کن

چون ما

رهایش کن !


پ.ن۱: شعر انقد آشناست که فک نکنم کسی شاعرش رو نشناخته باشه.

پ.ن۲: آرزو کارخانه موقع درس خوندن به کنکور به اینجا سر میزد حالا نه ینی الان شلوغ تره وقتت؟ در اسرع وقت خبر سلامتیت رو مخابره کن. تشکر

پ.ن۳: اگه من پست میذارم فک نکنید مخاطب نداره من بیکارم یا دیوانه م که باز پست میذارم.نه این خبرا نیست بچه ها گفتن وبلاگ رو با گوشی چک میکنن سخته براشون نظر بنویسن.

+  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 20:15  ;سلیمانی  | 

من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی ، جهان نسلی از احمقها خواهد داشت. "آلبرت انشتین"

+  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 22:40  ;سلیمانی  | 

سلام

صفحات رو بايد ورق زد؛ بدونه اونكه صدايي بده! و اين دوست هميشگي رو با شوق به آغوش دستها خواند.

اين دو هميشه دوستهاي بي سروصداي من بودن؛ هر بلايي كه بگي سرشون آوردم و كوچكترين عناد نكردند؛ تا اون روزي كه ديگه  صداي قلبمو نشنويد مديونتون خواهم بود.

اين تو بودي كه هميشه مثل دستمالي خوش عطر و لطيف اشكهاي منو با آغوشي باز پذيرا بودي و قطرات اشكم رو مثل دريايي سيرآب نگهبان بودي و نديدم روزي را كه چشم طمع بر گوشه اي از اونها داشته باشي؛ و چه نامي زيباتر از نام خودت " كاغذ".

و سربازي گم نام در برهوت كاغذ؛ كه هميشه زبري دستهاي خسته ي منو چون مرحمي بودي؛ و قوتي براي دستهاي بي حسم بودي! انگار كه جوهرت از خون من بود و قوتت عطري از قوت قلبم مشامش را نوازش كرده بود؛ و چه نامي زيباتر از نام خودت " قلم".

وصيتي به اين دو دوست كراميم دارم:

نوشتيد آنچه را كه بايد مينوشتيد؛ و حس كرديد پيوند را؛ پيوندي نه بر روي دفترهاي محضر؛ پيوندي نه بر زبان شاهداني از جنس گوشت؛ پيوندي نه بر حماقت و نه بر تكرار؛ بلكه پيوندي در محضر خدا كه شاهدانش قلم و كاغذ بودند.

وصيت باد به شما كه با ياري خدا برسانيد صداهاي سوختن را به صبريه؛ نه با پست و نه با كادو؛ بلكه با ناله هايي كه شما در مقابل خداي رحمان از گلوي بي جان من ميشنيديد؛ همون وقتي كه به يادم اومدو گفت:

آهاي فلاني؛ منم... " خالقت" و " خالق" صبريه...

چرا زانوي غم به آغوش گرفتي؟

آهاي فلاني اين منم كه آدما رو بهم ميرسونم...

آهاي فلاني اين منم كه محبت بعضي ها رو در دل بعضي ها گذاشتم...

به درگاه من بيا... از من بخواه... تا به تو ببخشم...

بنويس قلم كه احساسي غريب و ابري پر از غم بر كوچه هاي دلم خيمه زده...

پيوندي گرامي، پيوندي پر از اشك، پيوندي به بلنداي لحظات باقي مانده تا دميدن در صور...

پيوند من با كسي كه سالهاست گلها را بر جاي خالي او مينشانم. هميشه مظهر شادي بودي گل، اما افسوس كه در جوار من چيزي جز غم و اندوه نثارت نشد. سرازير شو اشك، و اي گونه ها گرماي قلبم را با قطره هاي اشك تقديمتان ميكنم. خم نشو زانو، بگير اين تن را كه قوتت خدا باشد.

پيوند ما انگار كسي  قادر به فهمش نيست.

صبريه:

خجالت ميكشم از گل، از نگهبان پارك، بيچاره هر روز نگهباني اين گلهاي زبون بسته رو ميده از دست اين بچه هاي فسقلي، بيچاره به قلم و كاغذ دستم نگاهي ميندازه و ميگه پسرم، نذار اين گلها رو پرپر كنن، تو تحصيل كرده اي قدر طبيعت رو ميدوني مواظب اين گلها باش! منم نامردي نميكنم، ازش اجازه ميگيرم براي كندن هر روز يك گل، يك گل بر جاي خالي صبريه.

آري!!!

گاهي بايد رفت، و رها كرد، تا در فراق تو نفسي راحت بر وجودشان بيايد. تا كه اين گلها نفسي راحت بكشند، تا از هواي گرگ و ميش وجودم در فراق صبريه رها شوند به هوايي تازه و آفتابي، بيچاره گلها سوختن از نفس هاي پر بغضم...

دلت را خوش نكن " خداحافظي"، چون تو براي من معنايي نداري

اما......

گاهي بايد رفت؛ به اجبار گاهي بايد رفت

همه دوس دارن كه به بهشت برن؛ اما كسي دوس نداره كه بميره! بهشت رفتن جرات مردن ميخواهد.

+  شنبه شانزدهم فروردین 1393 0:45  ;محمدی  | 

 سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه  ام آی تی  آمریکا:

خدا شما را رحمت کند آقای ونه گات

لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب
را توصيه ميكردم.
آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي
كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم
شخص بنده ندارند.  اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم: قدر نيرو و
 زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو
و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد.
 اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد
و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد.
آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده
تا شما احساس خوب داشته باشيد.
 نگران آينده نباشيد. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه
نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي
جبر. مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به
 مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي
 عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين
ميشويد! با دل ديگران بي رحم نباشيد .
عمرتان را با حسادت تلف نكنيد.گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب.
مسابقه طولاني است و سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.
ناسزا ها را فراموش كنيد.اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من
هم نشان بدهيد. نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد.
صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.
اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد.
جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند
 مي خواهند با زندگيشان چه كنند.برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه
مي شناسم هنوز نميدانند.تا ميتوانيد كلسيم بخوريد.با زانوهايتان مهربان باشيد.
وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد
 كرد.  ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد.ممكن است صاحب فرزند
شويد، ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و
 پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد.
هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد.
انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.
 دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتی اگر از آنها پيروي
نمي كنيد. از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد.تنها خاصيت آنها اين است كه
به شما بقبولانند كه زشتيد.  با خواهران و برادران خود مهربان باشيد.
آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش
 از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.
 به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان
جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد.
براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد،
زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در
جواني مي شناختيد محتاجيد.
سفر كنيد. برخي حقايق لاينفك را بپذيريد:
قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد.
و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب
 بودند،  سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذاريد. توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد.
ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده
 باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا به شما
 جاخالي مي دهد. خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود،
شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود.
نخ دندان به کار ببرید .
در شناخت پدر و مادرتان بکوشید ،هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای
همیشه از دست خواهید داد. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما
 با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ،
گونه ي ديگر غم غربت است.
ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن
و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به
 قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد
لااقل حرفم را درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

+  جمعه پانزدهم فروردین 1393 18:5  ;سلیمانی  | 

ســــــــلام

آیا با تغییرات موافقید؟


اگر دنبالِ آن چیزی که می خواهی نروی، هیچ وقت آن را نخواهی داشت. 

اگر نپرسی، همیشه جواب نه است.

اگر پیش نروی، همیشه یکجا باقی می مانی . . .


/ نورا رابرتز /

+  یکشنبه دهم فروردین 1393 16:24  ;سلیمانی  | 

 

این جا اگر چه گاه
گل به زمستان ِ خسته ... خار می شود،
این جا اگر چه روز
گاه چون شب ِ تار می شود،
اما بهار می شود.
من دیده ام که می گویم!

تالاب قارون - دورود

آبشار تله زنگ - دورود

دشت لاله واژگون پریز کوه - دورود

دره نی گاه - دورود

روستای تی سرزمین چشمه سارها

آبشار بیشه - دورود

عکسهای دریاچه گهر

عکسهای دریاچه گهر

دریاچه گهر - دورود


و بسیارند دیدنی های این شهر.

و سوگند به شهر که تو ساکن در این شهری...

 

+  سه شنبه پنجم فروردین 1393 18:52  ;سلیمانی  | 

ســــلام؛

سال نود و دو شمسی برای ما به بدترین شکل ممکن، در روزهای پایانی خاطراتت تلخی رو به جا گذاشت.

امیدوارم سال جدید ارمغان دهنده روزهای خوبی برای همگی باشه.

سال نو همگی پیشاپیش "مبارک".

Click for larger version

 

 

+  جمعه بیست و سوم اسفند 1392 23:0  ;سلیمانی  | 

آنکه می رود...

فقط می رود

ولی آنکه می ماند...

درد می کشد

غصه می خورد 

بغض می کند

اشک می ریزد

و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …

آری....

این است خاصیت عشق یک طرفه …

+  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 22:3  ;محمدی  | 


خدایا

ببخش که یک عمر

عاشقانه هایم را

خرج این و آن کردم!

و به تو  فقط یک مشت خمیازه و

کسلی و بی حوصلگی

تحویل دادم!

نه آن شدم که خواستی!

نه آن شدم که خواستم!

 تکلیف من این وسط چیست

خدایا؟

خدایا اشتباهم این بود ،جای تو ،خودم را

به خودم سپردم!

وای به این اعتماد به نفس...!

خدایا

کاش پاییـــــز

گناهانم فرا رســـد

خدایا

خسته ام از این همه

مانــــــــــــدنِ بهـــــــــــــــار!

+  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 23:28  ;محمدی  | 

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد 
خداحافظی دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه
...
خداحافظی واژه نمی خواهد!
خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

خداحافظی
"خداحافظ" نمی خواهد!

 

 

+  دوشنبه پنجم اسفند 1392 22:38  ;سلیمانی  | 

سلام به همه ی همکلاسیای محترم

انشاءالله اونایی که ارشدن تو امتحانات ترم موفق بوده باشن

و اونایی که درسو بیخیال شدن زندگی راحتی داشته باشن

و اما اونایی که کنکوری بودن امسالو ترکونده باشن


خب چه خبر از کنکور؟؟؟ راحت بود؟ یا سخت؟


+  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 19:33  ;محمدی  | 


توسط:خلیل و زهرا
خدا هدیه ای به آدم داد
و مهر حوا را به دل او انداخت
باید آسمان را آذین می بست
ستاره ها را برق می انداخت
خدا لبخند زد
تنهایی فقط زیبنده خودش بود!
در جشن پیوند آسمانیمان، همه فرشته ها دعوت دارند!
سلام به همه همکلاسیای عزیز امیدواریم حال همگی خوب باشه و روزگارتون خوش
پنج شنبه 1اسفند تو همدان عروسیمونه اگه بیاید خوشحال میشیم
ان شاالله قسمت تک تکتوندر ضمن دعابرامون یادتون نره
خداحافظتون
+  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 23:6  ;محمدی  | 

به صبریه بگید:
هنوز جای تیشه هایی رو که روی دیوار دلم برای جای پاش می کند مونده، هنوز مثل فسیل عصر حجر نگهش داشتم.
هنوز ازشون خون میاد.
و هر روز کمی نمک وفاداری بهش می پاشم تا این زخمها هر روز یادگاری تازه از صبریه باشه.
بهش بگید:
دیوار دلم منتظر مرحم دست توست!
دروغ چرا! شاید هنوز منتظر ضربه ای دیگه از تیشه ی صبر توست.
بهش بگید:
من دیوانه، چند پله ای زیادتر نمونده که به ماه برسم!
بهش بگید:
من ساده هنوز منتظرشم.



+  شنبه نوزدهم بهمن 1392 22:47  ;محمدی  | 

سلاااااااااااام

به همه ی همکلاسیای به یادموندنی.

براتون آرزوی موفقیت، و دلی خندون میکنم.

بخصوص همکلاسیای کنکوری


+  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 20:58  ;محمدی  | 


"صبريه"

در فراق تو

زمان....

ميگذره، مثل قدمهاي بي هدف توي خيابون، مثل نگاه هاي تكراري، مثل لحظه هاي سبز چراغ، مثل ابر از پس نور، مثل دوره گردي كه صداش از دور مياد و خيلي زود ميگذره، مثل صداي ضبط ماشين جوونا، مثل غفلت ما....

ميگذره...

اما با يكي، كه هميشه هست...

همون يكي ياد تورو مثل قدمهاي آروم يك شتر توي يه برهوت كه همه چيزش مثل هم و يكسانه،به مسيري مشخص پيش ميبره!

خوب بود اگه تو سوار بر اين شتر در برهوت درون من مي بودي!

اما خوبتر اينه كه اون يكي هست،

اين برهوتو من خودم ساختم، فقط بخاطر اينكه ميخواستم تو سوار بر اين شتر باشي، نه اوني كه هميشه هست

برهوت درونم از غفلت بود:

))و الو استقاموا علی الطريقة لاسقیناهم ماءً غدقاً. لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکری ربه یسلکه عذابا صعدا)). و اگر مردم در راه درست، پایداری ورزند، قطعاً آب گوارایی (علم، رحمت و رزق) به ایشان می‌نوشانیم تا به آن نعمت، آنها را بیازماییم و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند، خدا، او را به عذابی سخت درآورد

.

+  دوشنبه هفتم بهمن 1392 11:41  ;محمدی  | 

عارفي بسيار عبادت گذار بود. روزها روزه ميگرفت و شبها به عبادت مشغول بود و هميشه روزها را در ذكر خداوند سپري ميكرد.شبي از شبها كه مشغول تهجد بود آوازي از غيب آمد و گفت: " هر چه عبادت ميكني قبول نميشود".

پسرش به او عرض كرد: پدرم وقتي كه آواز مي آيد كه هر چه انجام ميدهي قبول نيستند پس چرا خود را به مشقت مي اندازي؟ راحت بخواب و استراحت كن.

عارف فرمود: " اي پسركم! اگر اين دروازه را ترك كنم، به راستي كه هيچ دري به غير از دروازه هاي بارگاه خداوند وجود ندارد. حال قبول ميكند يا نمي كند به دست اوست من ميخوانم خداي يكتا را و بس".

الله ميفرمايد: " از آن خداست آنچه در آسمانها و زمين است. هر كه را بخواهد مي آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب ميدهد، و خدا بخشنده و مهربان است". آل عمران 129

"... راه شناختن خدا، راه عشق ورزيدن و دوست داشتن "او"ست.

+  چهارشنبه دوم بهمن 1392 23:4  ;محمدی  | 

به نام انسانيت كه زيباترين رسمه...

 پروفسور مجید سمیعی ریيس فدراسیون جهانی انجمن جراحان مغز و اعصاب و ریيس بیمارستان علوم عصبی هانوفر آلمان، براي ويزيت و مداواي جانبازان جنگ ايران و عراق به ايران آمده است...

او به همراه دستيارانش سالانه چند بار براي اين منظور به ايران سفر ميكند و در ازاي جراحي اين افراد هيچ مبلغي دريافت نمي كند و اين كار را وظيفه خود مي داند...

 به افتخار اين بزرگ مرد ايران زمين ...


 

 طریقت به جز خدمت خلق نیست

 به تسبیح و سجاده و دلق نیست

 تو بر تخت سلطانی خویش باش

به اخلاق پاکیزه درویش باش

 

 

پ.ن: اختیارات من برا وبلاگ چرا بسته شده؟؟؟؟؟

 


 

+  دوشنبه سی ام دی 1392 22:51  ;سلیمانی  | 

"صبريه"

ديگه ديره...

ديگه ديره براي پس گرفتن،براي جدا شدن و براي بيخيال شدن!

قمري بيچاره هر جايي چندتا كاه و كلش ديد،تخمش رو گذاشت،هر چند جوجه نشد،حتي اگه بدترين جاي دنيا بود،حتي اگه دهنه ي غار بود!

اما اين به اين معني نيست كه قمري جوجه ي خودش رو دوست نداره!

ميشنوم كه هميشه كباده ي عشق رو سر ميده،در بدترين شرايط،در زماني كه كسي حتي حاضر نيست سرشو از لاكش بياره بيرون!

آره، كبوتران شاهد.

عشق من به تو مثل عشق قمري ميمونه،پاهاي ضعيف و بدني كوچك، اما صدا و دلي كه خورشيدو به تحدي ميخونه!

عشق كه نفوذ كرد،همه چيزو ميبره،همه چيز آدمو به غارت مي بره!

و من جز فرمانبرداري چيزي از گريبانم پيدا نيست!

و چيزي جز اشك كه همچو الماس به قعر زمين ميره، چيزي جز اين در توانم نيست كه تقديمت كنم.

+  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 22:14  ;محمدی  | 

سلام

قبل از هر چيز اميدوارم براي كسي سوء تفاهمي پيش نياد

اين اسم هم مستعاره:


صبريه:

به وسعت غروب آفتاب و به دلگيري و غمگيني بعد از صرف شام( نميدونم شايد به علت سنگيني غذا باشه كه با دوري تو دست به يكي ميكنن و پيلور آدمو مسدود ميكنن)...

و به وحشتناكي صبح زود( كه از خواب بيدار ميشم در حين رفتن به قصد شستوشوي صورت، مغزم اتفاقات قبلي رو پردازش ميكنه و مي بينه كه اي وايه من، من) كه هنوز به عشقم نرسيدم و روز ديگه اي آغاز شد.

و به سردي اتاق بالا خونه كه سرما از هر طرفش بيداد ميكنه( و من با كوله باري از جزوات ارشد و با سرپنجه هايي يخ زده) در غم دوري تو خاطراتم رو مرور مي كنم.


شايد سوسوي لامپ هاي دكل هاي ايرانسل و همراه اول اطراف شهر، به من گوش زد مي كنند كه:

"... انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين."   يوسف

+  شنبه بیست و یکم دی 1392 0:14  ;محمدی  |